۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

تا یک دموکراسی لیبرال در ایران سالها فاصله داریم

My Photos
وقتی با بازنشستگان سیاسی! کشورمان که اکثرا از نحله چپ بوده اند و حالا دموکرات شده اند در مورد وضعیتی که گرفتارش شده ایم صحبت میکنی, اکثر قریب به اتفاقشان از نبود دموکراسی و ازادی های سیاسی در زمان شاه فقید ایران داد سخن میرانند و ایران ان زمان را با سوئد و سوئیس مقایسه میکنند و همه تقصیرها به گردن رژیم سابق میافتد.
تا اینجای ماجرا میتوان اذعان نمود که در ایران قبل از پنجاه و هفت آزادی سیاسی به معنی انچه ما در کشورهای غربی داریم وجود نداشت ولی سوال این است که آیا مردم ایران و مخصوصا مخالفین سیاسی انزمان درک درستی از دموکراسی داشتند؟ چرا راه دور برویم ایا اکثر انها امروز در قرن بیست ویکم اساسا درکی از دموکراسی لیبرال که پایه و مایه زیر ساختارهای سیاسی این دست کشورهای جهان آزاد است دارند؟
جواب قطعا منفی است ( البته در این مقال صحبت از اقلیت کوچکی از اندیشمندان نیست که همیشه استثناء هست
و اما دموکراسی لیبرال چیست؟
دموکراسی لیبرال، ، عبارت است از یک شکل متداول از دموکراسی کارگزار. بر اساس اصول دموکراسی لیبرال، انتخابات باید آزاد و منصفانه، و روند سیاسی باید رقابتی باشد. تکثرگرایی سیاسی معمولا با حضور متعدد و مجزای احزاب سیاسی تعریف می شود. دموکراسی لیبرال ممکن است در اشکال مختلف قانون اساسی باشد: میتوان یک جمهوری مبتنی بر قانون اساسی باشد، مانند ایالات متحده، هند، آلمان و یا برزیل، یا پادشاهی مشروطه (پادشاهی پارلمانی)، مانند انگلستان، ژاپن، کانادا یا اسپانیا. این نظامها ممکن است یک نظام ریاستی (ایالات متحده آمریکا، برزیل)، یک نظام پارلمانی ( سیستم وست مینستر، بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع، اسپانیا) و یا یک سیستم ترکیبی، نظام جمهوری-پارلمانی (فرانسه) داشته باشند.
در یک دموکراسی لیبرال همه انسان ها میتوانند تفکر خود را داشته باشند در کشور پادشاهی سوئد که از قضای روزگار یکی از دموکرات ترین کشورهای دنیاست احزابی هستند که شکل ظاهری نظام را نمیپسندند و فعالیت خود را برای تغییر ان متمرکز کرده اند و برای اینده سوئد بدنبال یک نظام جمهوری هستند و چنانچه با اقبال عمومی مواجهه بشوند میتوانند ضمن بدست گرفتن قدرت این تغییرات را بوجود بیاورند ولی فعلا در اقلیت مطلق بوده و فعالیت های خود را قانونا دنبال میکنند کسی هم بدنبال حذفشان نیست.
آیا امروز ما به این بلوغ سیاسی رسیده ایم؟ قطعا نه, بسیاری از این سیاسیون ایرانی دموکراسی را فقط برای حزب و گروه خود میخواهند و میفهمند بدیگر سخن اینها هم مانند جمهوری اسلامی شعارش زنده باد موافق من است و هیچ حقی برای مخالفین خود قائل نیستند.
از منظر من تا رسیدن به یک دموکراسی در ایران بسیار فاصله داریم و شاید تا نسل سیاسی قبل از انقلاب ( متاسفانه با همه افتضاهی که بوجود اورده تصمیم به بازنشستگی ندارد) در قید حیات است ما به این مهم نخواهیم رسید, نسلی که نه دموکراسی را میفهمد نه به حقوق اقلیت باور دارد سرتا سر درکش از سیاست حسد و کینه و سلیقه های شخصی است
منافع ملی ایران هم برایش پشیزی ارزش ندارد بدیگر سخن مرغش فقط یک پا دارد و والسلام.
تا یک دموکراسی لیبرال در ایران سالها فاصله داری
سخنی با شاهزاده رضا پهلویجائی خواندم که گفته بودید فامیل پهلوی یک سرمایه است بسیار مطلب درستی است, پدر و پدر بزرگ شما خدماتی به این کشور کرده اند که از دید هیچکس (حتی اگر منصف هم نباشد) پنهان نیست.
رضاشاه کبیر بنیانگذار ایران نوین است و اگر نبود حال و روز ایران تحت حاکمیت قجرها شاید در بهترین حالتش چیزی شبیه افغانستان بود.
محمد رضا شاه فقید هم ادامه دهنده همان راه بود ولی با دانستن زبان های اروپائی و تحصیلات بیشتر و جهان بینی مترقی تر میخواست این فاصله چند صد ساله ما با کشورهای پیشرفته را به صفر برساند و این بلند پروازی برایش بسیار گران تمام شد.
اما یک فرق اساسی بین این دو خدمتگذار شریف ایران وجود داشت که خارجی ها توانستند در زمان شاه فقید ان انقلاب شکوهمند! را به راه بیندازند ولی برای برداشتن رضا شاه بعد از اشغال ایران,فرستادن به تبعید از نیروی نظامی خودش استفاده کرد و نه از مردم ایران.
اشکال دقیقا اینجا بود که محمد رضا شاه فقید اعتقاد داشت باید مخالفین را به خودش نزدیک کند ( که البته در ذاتش بد نبود) و بدین منظورهرگونه لبخندی از طرف مخالفین را بسیار ارج میداشت و بسیاری از اینها که اکترا هم توده ای بودند مدارج ترقی را در ایران طی کردند از وزیر و وکیل تا روزنامه نویس و سردبیر مهمترین نشریات کشور .
شاهزاده گرامی پادشاه فقید هرجه به مخالفین بال و پر میداد موافقین را از خودش میراند و خانه نشین میشدند یا به تبعید میرفتند(بسیاری را به نام میشناسم) و متاسفم که بگویم همان توده ای ها مثل موریانه پایه های اصلی حکومت را جویدند و تمامی خرابکاری های خود را به نام شاه تمام کردند! و سر اخر هم در روز موعود و در مقطعی که ان انقلاب
نکبت در حال تکوین بود پشت شاه را خالی کردند که دیدیم چگونه نظام فرو ریخت و دوستی هم نمانده بود ( موافقین یا در زندان بودند یا تبعید یا خانه نشین و منفعل) یا اگرهم اندکی مانده بودند همانا اکثرا بادمجان دورقابچیان ثناگو بودند.
طرفدارن نظام پادشاهی از همان روز اول یعنی از بدو ورود انقلابیان بیشترین صدمه ها را دیدند اعدام و زندان و تبعید مصادره اموال تا فرار به خارج, زمانی را میگویم که سلطنت طلبی یک فحش ناموسی بود یک ضد ارزش بود ان روز را میگویم که اسم شاه را میاوردی مشت و لگد میخوردی که بسیار خوردم و خوردیم, اگر امروز نهاد پادشاهی و باز گشت سلطنت به ایران یک گزینه اساسی است قطعا مدیون تلاش های بیدریغ شخص شاهزاده است ولی مطمئنا مرهون زحمات بسیاری متفکرین و کوشنده گان ایرانی است که همه گونه سختی را تحمل کردن و در لیست طرفدارن شما قرار دارند.
امروز دارم بوضوح میبینم که جای توده ای های زمان شاه فقید با اصلاح طلبان حکومتی از وزیر و وکیل و روزنامه نگار و غیره عوض شده است و دارند پروژه پراکندن طرفدارن را به پیش میبرند, طرفدارانی که سی و اندی سال همه جور تهمت و فحش و بدو بیراه و زندان و اعدام برای باز گرداندن عظمت دو هزاروپانصدساله پادشاهی ایران را تحمل کردند و میکنند.
تعامل با مخالفین اگر خوب است که هست راندان موافقین قطعا پایان خوبی نخواهد داشت.
شاهزاده گرامی تاریخ همانطور که بدرستی گفتید مثل ائینه عقب اتوموبیل است باید گاه گاهی به ان نظر انداخت تا از پشت به ما نزنند.
از سایت: http://mehranmakki.wordpress.com

نوع حکومت آینده ایران پادشاهی پارلمانی یا جمهوری دموکراتیک
به نظر می رسد که در حال حاضر بیشتر مخالفین جمهوری اسلامی وپس از پایان عمر رژیم خواهان یکی از این دو نوع حکومت باشند.1- پادشا هی پارلمانی
در نظام‌های پارلمانی رئیس کشور و رئیس قوه مجریه دو شخص متفاوتند. رئیس کشور که ممکن است رئیس‌جمهور (در نظام‌های جمهوری) و یا پادشاه (در نظام‌های مشروطه سلطنتی) باشد، نقش مهمی ندارد و از مسئولیت مبراست. رئیس قوه مجریه که معمولاً نخست وزیر نامیده می‌شود به پیشنهاد رئیس کشور و انتخاب پارلمان مشخص می‌شود. اعضای هیئت وزیران در این سیستم حق پیشنهاد قانون به مجلس و شرکت در مذاکرات و مباحثات مجلس نمایندگان و یا انحلال پارلمان را دارند و از سوی دیگر پارلمان نیز حق سئوال، استیضاح و دادن رأی عدم اعتماد به آنان را دارد.
2- دموکراسی(جمهوری دموکراتیک)
مردم‌سالاری یا دِموکراسی (به انگلیسی: (Democracy) یک روش حکومتی است برای مدیریت کم خطا بر مردم حق مدار که در آن مردم، نه فرد یا گروهی خاص، حکومت می‌کنند. گونه‌های مختلف دموکراسی وجود دارد.میان انواع گوناگون دموکراسی، تفاوت‌های بنیادین وجود دارد. بعضی از آنها نمایندگی و قدرت بیشتری در اختیار شهروندان می گذارند. در هر صورت اگر در یک دموکراسی، قانون گذاری دقیق برای جلوگیری از توزیع نا متوازن قدرت سیاسی صورت نگیرد (برای مثال تفکیک قوا)، یک شاخه نظام حاکم ممکن است بتواند قدرت و امکانات زیادی را در اختیار گرفته و به آن نظام دموکراتیک لطمه بزند. از «حکومت اکثریت» به عنوان خاصیت اصلی و متمایز کننده دموکراسی نام برده می شود. در صورت عدم وجود حاکمیت مسؤلیت پذیر، ممکن است که حقوق اقلیت‌های جامعه مورد سؤ استفاده قرار گیرد (که در آن صورت به آن دیکتاتوری اکثریت می گویند.) از اصلی‌ترین روندهای موجود در دموکراسی‌های ممتاز می توان به وجود رقابت‌های انتخاباتی عادلانه اشاره کرد. علاوه بر این، آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی، و مطبوعات آزاد از دیگر ارکان اساسی دموکراسی هستند که به مردم اجازه می دهند تا با آگاهی و اطلاعات بر حسب علاقه شخصی خود رای بدهند.


آما آیا فقط به صرف پادشاهی یا جمهوری بودن نام یک حکومت و تدوین قوانین مربوطه مردم به آزادی و دموکراسی خواهند رسید؟
یا دموکراسی فرایندی پویا ودر حال تکامل است که باید بخوبی از آن حراست کرد ؟ !
آیا اگر مردم در آزادترین و دمکراتیک ترین کشور ها (فرانسه. ایالات متحده .آلمان و....) حکومت هایشان را به حال خود رها کنند. در آن کشورها دموکراسی امری پایدار خواهد بود؟
یا لازمه ی استمرار دموکراسی مشارکت فعال مردم در امور سیاسی اجتماعی فرهنگی و....وپیگیری مداوم خواسته ها یشان است.
الف-برای نمونه در همین کشور های عربی مانند مصر, تونس, لیبی ,یمن,عراق(نظام صدام) به علت عدم مشارکت مردم وطرح خواسته هایشان حکومت های جمهوری به جمهوری مادام العمر وسپس جمهوری موروثی تبدیل می شوند.
ب- نمونه دیگر کشورهای انگلستان سوئد ونروژ و..... هستند که بخاطر مشارکت همه جانبه مردم در کلیه امور و با وجود حکومت های مشروطه پادشاهی بهترین نوع دموکراسی در انها جریان دارد
( بنا بر آمار سازمان ملل متحد، ۷ کشور از ۱۰ کشوری که دارای بهترین شرایط زندگی در دنیا هستند با حکومت سلطنت مشروطه اداره می‌شوند.)
پس بنابراین به نظر می رسد که پایداری و استمرار حکومت های قانون مدار(دموکراتیک) و زوال وسقوط حکومت های قانون ستیز(دیکتاتوری ) در راستای  مشارکت وطرح خواسته های مردمی از حکومت هاست.



 

پادشاهی مشروطه تنها راه نجات ایران


 

 

 
 
پرچم زیبا و مقدس شیر و خورشید نشان نماد تمام ایرانیان با هر عقیده سیاسی و باور مذهبی
چند نفر از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفتند درباره ایده خود نسبت به نوع حکومت خالی از هر نوع غرض ورزی مطلب بنویسند. من هم به سهم خود تصمیم گرفتم نظرات خودم را در این مورد بیان کنم. به اعتقاد من هر نوع حکومتی می تواند بینان گذار دموکراسی یا بر عکس دیکتاتوری در کشور خود باشد. ذهنیتی که بیشتر افراد دارند این است که سلطنت مطلق ، سلطنتی است که با دموکراسی هم خوانی ندارد. اما تاریخ گواه هست که این موضوع همیشه مصداق نداشته است. برای مثال سلطنت کورش کبیر عالی ترین الگوی پیاده شدن دموکراسی در یک کشور است.منشوری که کورش کبیر در 2500 سال پیش نوشت و در آن برده داری را منع کرد و آزادی ادیان را به رسمیت شناخت گواهی بر این مدعاست که حتی سلطنت مطلق هم می تواند دموکراسی را پیاده کند.اما باید اذعان کرد که همه پادشاهانی که سلطنت مطلق داشته اند نتوانسته اند دموکرات باشند. اما این ایراد بر انواع دیگر حکومتها نیز وارد است. مثلاً جمهوری عراق ، سوریه، شیلی، جمهوری اسلامی ایران نمونه هایی هستند که علی رغم یدک کشیدن نام جمهور،استبدادی مطلق بوده یا هستند.از میان انواع حکومت ( جمهوری اسلامی، جمهوری سوسیالیستی، سلطنت مطلق ، سلطنت مشروطه، الیگارشی شگرد سالاری، الگارشی اغنیا سالاری......) به موضوع سلطنت مشروطه و جمهوری که بیشترین طیف هواخواهان را دارد می پردازیم.
در اینجا لازم به توضیح هست که حکومت الیگارشی یا حکومت احزاب که گاهی از طرف بعضی از اشخاص مطرح می شود در عمل هیچگاه نمی تواند متضمن بوجود آوردن رفاه و آسایش برای یک کشور باشد. برای مثال کشور خود ما را در نظر بگیرید که در آینده یک حکومت الیگارشی متشکل از سران حزب کمونیست کارگری، سازمان مجاهدین خلق، جمهوری خواهان و سلطنت طلبان و .... تشکیل شود. تصور کنید با ایده های گوناگون و با توجه به اینکه هر کسی خود را بر حق می داند و می خواهد ایده خود را به کرسی بنشاند ، ساعتها این گروهها با هم به جدال خواهند پرداخت و پس از هدر دادن وقت و هزینه مملکت، هرگز این معجون نخواهد توانست حتی بر سر یک موضوع کوچک هم با هم به توافق برسند.همانطور که نمونه این به توافق نرسیدنها را هم اکنون به چشم خود می بینیم. برای مثال کمونیست ها علی رغم اینکه بدبختی میلیونها ایرانی را شاهد هستند، در حالیکه برای سرنگونی محمد رضا شاه با روحانیت مرتجع ائتلاف کردند ، اما اکنون می گویند هرگز حاضر نیستند با سلطنت طلبها ائتلاف کنند. بگذریم.
حکومت مشروطه سلطنتی حکومتی است که در آن پادشاه فقط مقام سمبولیک دارد. و نمادی از وحدت ملی است.که مقام این پادشاه به او ارث می رسد. البته نمونه هایی در تاریخ نظیر لهستان و امپراطوری روم وجود دارد که مقام پادشاه، از طریق انتخابات به او تفویض می شده است.اما در اکثر قریب به اتفاق کشورها این مقام ، پس از مرگ پادشاه به فرزند او داده می شود. یک پادشاه در نظام مشروطه تنها جنبه سمبولیک دارد و با بی طرفی خود نسبت به موضوعات سیاسی و عدم جانبداری وی از احزاب گوناگون باعث وحدت و یگانگی کشور می شود. در کشوری مثل ما که از ملیتهای گوناگون ترک ، بلوچ ، لر ، عرب ، فارس و.... تشکیل شده ایم یک پادشاه بخوبی نقش وحدت ملی را ایفا می کند. یک پادشاه از کودکی آماده پذیرفتن نقش خویش می شود . وبرای بر قراری سلسله خویش سعی می کند که جای پای اخلاف خود را محکم کند . منظورم این است که سیاستها همیشه با دوام خواهد بود. یک پادشاه از آن رو که او نقش اجرایی در اداره امور کشور ندارد خیلی بهتر می تواند مردمی باشد . در اعیاد و جشنها شرکت کند و با مردم ارتباط تنگاتنگی داشته باشد. مردم توسط نمایندگانی که انتخاب می کنند می توانند نقش کلیدی خود را ایفا کنند. بنا بر این مشروطیت تضادی با مردم سالاری ندارد بر عکس این دو می توانند مکمل هم باشند. انگیس ، نروژ ، سوئد، هلند ،دانمارک و بلژیک نمونه کشورهایی هستند که حکومت آنها سلطنتی است و کسی نمی تواند دموکرات بودن آنها را انکار کند.در اینجا به چند ایرادی که بعضی از این نوع حکومت می گیرند می پردازیم.
بعضی می گویند ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و حکومت پادشاهی به درد این دوران نمی خورد. در پاسخ به این دوستان باید بگویم قدیمی بودن یک چیز دلیل بر نا کارا بودن آن نمی شود.بر عکس تجربه نشان داده است که بهترین دوران ایران تنها زمانی بوده که پادشاهان لایقی داشته است. هرچند که در حکومت آینده ما پادشاه نقش اجرایی ندارد. سلطنت میراث 2500 ساله ماست و ما نسبت به آن تجربه کسب کرده ایم.از طرفی شاید برای کشورهای دیگر سلطنت چنین حکمی نداشته باشد. اما برای کشور ایران سلطنت یادگار تمدن ماست. یادگاری که از کورش و داریوش باقی مانده و یکی از افتخارات بزرگ ماست. از طرف دیگر جمهوری نیز مفهوم جدیدی نیست . چون افلاطون نیز کتابی در زمینه جمهوریت نوشته بود. پس از کشته شدن گئومات مغ شورایی که برای انتخاب پادشاه بعدی تشکیل شده بود و داریوش کبیر یکی از آن شورا بود سخنانی درباره نحوه حکومت مطرح کردند .هر چند که اسم جمهوریت یا الیگارشی بر روی نوع حکومتهای پیشنهادی گذاشته نشده بود ، اما در معنی مفاهیم حکومت الیگارشی ، جمهوری یا سلطنت را مطرح می کردند(رجوع کنید به تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا)بنا براین حکومت احزاب و جمهوریت نیز از مفاهیمی هستند که سابقه تاریخی دارند.
بعضی می گویند وقتی در یک حکومت مشروطه نخست وزیر نقش اجرایی دارد و نمایندگان مردم در مجلس ایده عموم را مطرح کرده و بالاخره تصمیم نهایی را می گیرند دیگر چه نیازی به وجود پادشاه هست که مبالغی هنگفت از سرمایه مملکت به جیب او خالی شود. در پاسخ باید بگویم: نقش ایجاد وحدت لزوم او را اجتناب ناپذیر می کند.از طرفی هزینه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری که هر چهار سال یکبار برگزار می شود بسیار بیشتر از هزینه ای خواهد بود که به شخص پادشاه تعلق می گیرد.
اما ایراداتی که من از نظام جمهوریت به ذهنم می رسد این است که در نظام جمهوریت همواره سیاستها متغیر است. یک رئیس جمهور با وابسته بودن خویش به یگ گروه سیاسی خاص می تواند باعث عدم ثبات در سیاستهای دپلماتیک یا سیاستهای داخلی شده چه بسا گاهی اوقات این عدم ثبات به بحران و اغتشاش تبدیل شود. یک رئیس جمهور برای اینکه خود را بهتر معرفی کند ، سعی می کند کارهای رئیس جمهور قبلی را بد جلوه دهد یا بگونه ای آن را تخطئه کند. گاهی اوقات زحماتی که یک رئیس جمهور طی 4-8 سال کشیده با آمدن رئیس جمهور بعدی به دست فراموشی سپرده می شود.همانطور که گفتیم در سیستم پادشاهی مشروطه عکس این مسئله مصداق دارد.از طرفی یک رئیس جمهور هم می تواند به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شود همانطور که پینوشه و صدام دیکتاتور بودند. کشور خودمان بزرگترین گواه جمهوریت و دیکتاتوری است. برای اطلاع بیشتر می توانید به این سایتها مراجعه کنید:
1-      



<>
<>
<>
<>
<>
<>
<>