۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

پادشاهی مشروطه تنها راه نجات ایران


 

 

 
 
پرچم زیبا و مقدس شیر و خورشید نشان نماد تمام ایرانیان با هر عقیده سیاسی و باور مذهبی
چند نفر از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفتند درباره ایده خود نسبت به نوع حکومت خالی از هر نوع غرض ورزی مطلب بنویسند. من هم به سهم خود تصمیم گرفتم نظرات خودم را در این مورد بیان کنم. به اعتقاد من هر نوع حکومتی می تواند بینان گذار دموکراسی یا بر عکس دیکتاتوری در کشور خود باشد. ذهنیتی که بیشتر افراد دارند این است که سلطنت مطلق ، سلطنتی است که با دموکراسی هم خوانی ندارد. اما تاریخ گواه هست که این موضوع همیشه مصداق نداشته است. برای مثال سلطنت کورش کبیر عالی ترین الگوی پیاده شدن دموکراسی در یک کشور است.منشوری که کورش کبیر در 2500 سال پیش نوشت و در آن برده داری را منع کرد و آزادی ادیان را به رسمیت شناخت گواهی بر این مدعاست که حتی سلطنت مطلق هم می تواند دموکراسی را پیاده کند.اما باید اذعان کرد که همه پادشاهانی که سلطنت مطلق داشته اند نتوانسته اند دموکرات باشند. اما این ایراد بر انواع دیگر حکومتها نیز وارد است. مثلاً جمهوری عراق ، سوریه، شیلی، جمهوری اسلامی ایران نمونه هایی هستند که علی رغم یدک کشیدن نام جمهور،استبدادی مطلق بوده یا هستند.از میان انواع حکومت ( جمهوری اسلامی، جمهوری سوسیالیستی، سلطنت مطلق ، سلطنت مشروطه، الیگارشی شگرد سالاری، الگارشی اغنیا سالاری......) به موضوع سلطنت مشروطه و جمهوری که بیشترین طیف هواخواهان را دارد می پردازیم.
در اینجا لازم به توضیح هست که حکومت الیگارشی یا حکومت احزاب که گاهی از طرف بعضی از اشخاص مطرح می شود در عمل هیچگاه نمی تواند متضمن بوجود آوردن رفاه و آسایش برای یک کشور باشد. برای مثال کشور خود ما را در نظر بگیرید که در آینده یک حکومت الیگارشی متشکل از سران حزب کمونیست کارگری، سازمان مجاهدین خلق، جمهوری خواهان و سلطنت طلبان و .... تشکیل شود. تصور کنید با ایده های گوناگون و با توجه به اینکه هر کسی خود را بر حق می داند و می خواهد ایده خود را به کرسی بنشاند ، ساعتها این گروهها با هم به جدال خواهند پرداخت و پس از هدر دادن وقت و هزینه مملکت، هرگز این معجون نخواهد توانست حتی بر سر یک موضوع کوچک هم با هم به توافق برسند.همانطور که نمونه این به توافق نرسیدنها را هم اکنون به چشم خود می بینیم. برای مثال کمونیست ها علی رغم اینکه بدبختی میلیونها ایرانی را شاهد هستند، در حالیکه برای سرنگونی محمد رضا شاه با روحانیت مرتجع ائتلاف کردند ، اما اکنون می گویند هرگز حاضر نیستند با سلطنت طلبها ائتلاف کنند. بگذریم.
حکومت مشروطه سلطنتی حکومتی است که در آن پادشاه فقط مقام سمبولیک دارد. و نمادی از وحدت ملی است.که مقام این پادشاه به او ارث می رسد. البته نمونه هایی در تاریخ نظیر لهستان و امپراطوری روم وجود دارد که مقام پادشاه، از طریق انتخابات به او تفویض می شده است.اما در اکثر قریب به اتفاق کشورها این مقام ، پس از مرگ پادشاه به فرزند او داده می شود. یک پادشاه در نظام مشروطه تنها جنبه سمبولیک دارد و با بی طرفی خود نسبت به موضوعات سیاسی و عدم جانبداری وی از احزاب گوناگون باعث وحدت و یگانگی کشور می شود. در کشوری مثل ما که از ملیتهای گوناگون ترک ، بلوچ ، لر ، عرب ، فارس و.... تشکیل شده ایم یک پادشاه بخوبی نقش وحدت ملی را ایفا می کند. یک پادشاه از کودکی آماده پذیرفتن نقش خویش می شود . وبرای بر قراری سلسله خویش سعی می کند که جای پای اخلاف خود را محکم کند . منظورم این است که سیاستها همیشه با دوام خواهد بود. یک پادشاه از آن رو که او نقش اجرایی در اداره امور کشور ندارد خیلی بهتر می تواند مردمی باشد . در اعیاد و جشنها شرکت کند و با مردم ارتباط تنگاتنگی داشته باشد. مردم توسط نمایندگانی که انتخاب می کنند می توانند نقش کلیدی خود را ایفا کنند. بنا بر این مشروطیت تضادی با مردم سالاری ندارد بر عکس این دو می توانند مکمل هم باشند. انگیس ، نروژ ، سوئد، هلند ،دانمارک و بلژیک نمونه کشورهایی هستند که حکومت آنها سلطنتی است و کسی نمی تواند دموکرات بودن آنها را انکار کند.در اینجا به چند ایرادی که بعضی از این نوع حکومت می گیرند می پردازیم.
بعضی می گویند ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و حکومت پادشاهی به درد این دوران نمی خورد. در پاسخ به این دوستان باید بگویم قدیمی بودن یک چیز دلیل بر نا کارا بودن آن نمی شود.بر عکس تجربه نشان داده است که بهترین دوران ایران تنها زمانی بوده که پادشاهان لایقی داشته است. هرچند که در حکومت آینده ما پادشاه نقش اجرایی ندارد. سلطنت میراث 2500 ساله ماست و ما نسبت به آن تجربه کسب کرده ایم.از طرفی شاید برای کشورهای دیگر سلطنت چنین حکمی نداشته باشد. اما برای کشور ایران سلطنت یادگار تمدن ماست. یادگاری که از کورش و داریوش باقی مانده و یکی از افتخارات بزرگ ماست. از طرف دیگر جمهوری نیز مفهوم جدیدی نیست . چون افلاطون نیز کتابی در زمینه جمهوریت نوشته بود. پس از کشته شدن گئومات مغ شورایی که برای انتخاب پادشاه بعدی تشکیل شده بود و داریوش کبیر یکی از آن شورا بود سخنانی درباره نحوه حکومت مطرح کردند .هر چند که اسم جمهوریت یا الیگارشی بر روی نوع حکومتهای پیشنهادی گذاشته نشده بود ، اما در معنی مفاهیم حکومت الیگارشی ، جمهوری یا سلطنت را مطرح می کردند(رجوع کنید به تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا)بنا براین حکومت احزاب و جمهوریت نیز از مفاهیمی هستند که سابقه تاریخی دارند.
بعضی می گویند وقتی در یک حکومت مشروطه نخست وزیر نقش اجرایی دارد و نمایندگان مردم در مجلس ایده عموم را مطرح کرده و بالاخره تصمیم نهایی را می گیرند دیگر چه نیازی به وجود پادشاه هست که مبالغی هنگفت از سرمایه مملکت به جیب او خالی شود. در پاسخ باید بگویم: نقش ایجاد وحدت لزوم او را اجتناب ناپذیر می کند.از طرفی هزینه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری که هر چهار سال یکبار برگزار می شود بسیار بیشتر از هزینه ای خواهد بود که به شخص پادشاه تعلق می گیرد.
اما ایراداتی که من از نظام جمهوریت به ذهنم می رسد این است که در نظام جمهوریت همواره سیاستها متغیر است. یک رئیس جمهور با وابسته بودن خویش به یگ گروه سیاسی خاص می تواند باعث عدم ثبات در سیاستهای دپلماتیک یا سیاستهای داخلی شده چه بسا گاهی اوقات این عدم ثبات به بحران و اغتشاش تبدیل شود. یک رئیس جمهور برای اینکه خود را بهتر معرفی کند ، سعی می کند کارهای رئیس جمهور قبلی را بد جلوه دهد یا بگونه ای آن را تخطئه کند. گاهی اوقات زحماتی که یک رئیس جمهور طی 4-8 سال کشیده با آمدن رئیس جمهور بعدی به دست فراموشی سپرده می شود.همانطور که گفتیم در سیستم پادشاهی مشروطه عکس این مسئله مصداق دارد.از طرفی یک رئیس جمهور هم می تواند به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شود همانطور که پینوشه و صدام دیکتاتور بودند. کشور خودمان بزرگترین گواه جمهوریت و دیکتاتوری است. برای اطلاع بیشتر می توانید به این سایتها مراجعه کنید:
1-      



<>
<>
<>
<>
<>
<>
<>

 



 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر